غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

84

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

هزار بالش نقره ظاهر گشت و سپاه براق از آن غنايم يراق تمام بدست آورده اين معنى را از امارات قوت دولتش دانستند و چون براق از ختن بدار الملك خود بازگشت بيشتر از پيشتر بجور و طغيان اشتغال نمود و اين اخبار بسمع قيدو خان رسيده دفع شر او را بر ذمت همت واجب دانست و با لشگر فراوان متوجه او گشت و براق نيز بيراق تمام مستعد جنك و پيكار شد و در كنار آب سيحون بباد حمله مبارزان هردو كشور آتش قتال التهاب يافته از بسيارى استعمال تيغ و سنان خون چون رود جيحون در فضا معركه سيلان نمود و از جانبين بسيارى بر خاك هلاك افتادند آخر الامر براق ظفر يافت و با غنايم نامحصور عنان بدار الملك خويش تافت و بعد از اين واقعه نوبت ديگر در كنار آب خجند ميان آن دو شاهزاده دولتمند مقابله و مقاتله دست داده درين كرت قيدو خان بديدن عروس فتح و نصرت فايز گرديد و براق منهزم شده تا سمرقند عنان يكران بازنكشيد و قصد نمود كه جاروب غارت و تاراج بلاد ماوراء النهر را پاك سازد و يراق لشگر كرده بارديگر علم جنك جدال برافرازد اما قبل از آنكه اين انديشه از حيز قوة بفعل آيد قبچاق اغول كه در سلك نباير اوكداى قاآن انتظام داشت از نزد قيدو خان برسالت آمده بزلال نصايح سودمند و مواعظ دلپسند آتش قهر او را منطفى گردانيد تا از مقام غارت ماوراء النهر و عداوت قيدو در گذشته بين الجانبين بساط صلح و صفا ممهد گرديد و برين جمله مقرر گشت كه قيدو براق را يراق و لشگر دهد و او از آب آمويه عبور نموده دل بر تسخير عراق و خراسان نهد بعد از آن سلك احوال براق خان منتظم گشته در شهور سنه ست و ستين و ستمائه موافق ئيلان‌ئيل مسعود بيك بلواج را برسم رسالت نزد اباقا خان بن هلاكو خان فرستاد تا بحسب ظاهر اظهار مخالصت و اتحاد كرده ضمنا تخمين كميت لشگر عراق و آذربايجان نمايد و بر كيفيت مسالك آن ممالك اطلاع حاصل فرمايد و مسعود بيك مصراع بعزمى بسان عقيدت درست و دلى چون طالع مقبلان قوى از آب آمويه گذشت و بسرعت هرچه تمامتر طى منازل نموده جهت رعايت حزم در هرمنزلى دو سر اسب صبا رفتار و معتمدى خدمتكار گذاشت و چون به مقصد نزديك رسيد خواجه شمس الدين محمد جوينى كه صاحب ديوان اباقا خان بود باتفاق امراء و نوئينان او را استقبال نمود و خواجه هرچند كه مركب سركشى در زير ران داشت اما در حين ملاقات وظايف انسانيه بتقديم رسانيده پياده شد و مسعود بيك همچنان سوار جناب صاحبى را كه در كنار كشيده به زبان استخفاف گفت كه صاحب ديوان توئى نامت ز نشان خوشتر خواجه شمس الدين محمد كه يكى از عمال خود را قرينهء آصف برخيا مىپنداشت ازين معنى بغايت آزرده خاطر گشت اما بنابر آن كه محل مقتضى بازخواست نبود دم در كشيد و چون مسعود بيك ببارگاه اباقا خان درآمد منظور نظر عنايت شده بر جميع امرا مقدم نشست و بعبارت خوب و اشارت مرغوب اداء رسالت نموده بمزيد عوارف خسروانه و عواطف پادشاهانه اختصاص يافت و بنابر آنكه مهم او بحيله و فريب مبتنى بود بعد از چند روز اثر بدگمانى در حق خود مشاهده كرد در طلب رخصت سرعت فرمود و اباقا خان شرف اجازت ارزانى داشت و مسعود بيك بى